گفته اي ميآيــي!
و مَــن هنوز باور نكـرده ام!
اگــر بيآيــي...
بايد پيشــاني ام را ببوسي!
بايد لـرزش دستم را خـوب كني!
بغلـم كنـي!
بايد تكـه تكـه قلبم را كه برده بودي،
بيـآوري
و
......... دوبـاره بسازيـَـش!
تو اگــر بيآيــي
بايد بدهـي هايت را با من صاف كنـي
تمــام دوستت دارم هايـي را كه گرفتي و
......................................پس نـدادي!
ميگويي ميآيــي
،،،،،،،،، چقدر دوست دارم باورت داشته باشم
،، به اندازه ي تمام روزهايي كه پيــر شدم!
راستي اين ميان!
يادت باشـد....
اگــر، اگــر، اگر بيآيــي
... تو داري به ديدار مغـرورترين دختـرِ دنيا ميآيــي !
و مَــن
هيچكــدام
از اينهــا را
نخواهم گفـت!
راستـش را بخوآهـي
....... هنــوز هيچكس را به اندازه ي
...........................تـو
..................................باور ندارم!
هنـوز
...... دوستت دارم!
96/2/6-زهرا
چيـزي نمانده از منِ ديوانه تا سحر
بايد كه شب به درازا كشيد و رفت
خورشيد صبح بر همه گويد كه عاشقي
داغي ميانِ قلبِ ضعيـفم كشيـد و رفت!
96/3/.. -زهرا
(×××...کلبه شادیها...×××)...ما را در سایت (×××...کلبه شادیها...×××) دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 145