خودم سرم پايينه!!! راحت رفيق ميشم، چون ساده دوست داشتنو بلدم،رفيق شدم باش.
لاكاي جيغ صورتي داشت، بلند شد نماز بخونه، ابجيش گف آخه لاك
داري،،،با قاطعيت گفت: " خدا قبول ميكنه" ...
شونه اش چسبيده به شونم ميلرزيد، هقهقمون مسجد رو گرفته بود، بم گف دعام كنا،
گفتم كاش منم اندازه تو بخدا ايمان و اعتقاد داشتم! به قيافم، چادرم، اشكام نگا كرد و
خنديد، فك كرد مسخره كردم، اما بش گفتم جريان لاك و نمازتو ميگم، گفت آره عزيزم، خدا
خيلي مهربونه! خنديد گفت من خدا رو عشقم صدا ميزنم، اونم ردم نميكنه! دست گذاشتم رو
زانوش بش گفتم پس دعام كن! تا آخرِ قسم ها بود، زودتر از همه رفتن، هردوشون بام
خدافظي كردن و خم شدن دست دادن... بقيه منو اونارو يجوري نگا كردن!
مامانم بيرون مسجد گفت خدا بين تو و اونا فرق ميزاره، نه كه تو خوب باشي، شايد اونا رو بيشتر
دوست داشته باشه، چون قانون عاشقيِ خدا! قانونِ بندگيِ خدا! قانونِ دله! قانونِ إيمانه !
حواست به دلت باشه،،، راست ميگفت، با اينكه ميدونه لاك داره و وضوش نمازش ايراد داره،
با دلِ قرص نماز ميخونه، و خدا حتما قبولش ميكنه!
(×××...کلبه شادیها...×××)...ما را در سایت (×××...کلبه شادیها...×××) دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 153