
يه خانوم خوشگلي كنارم نشسته بود با خواهرش، كاري ندارم به تيپش! چون در خونه خداخودم سرم پايينه!!! xa0راحت رفيق ميشم، چون ساده دوست داشتنو بلدم،رفيق شدم باش. لاكاي جيغ صورتي داشت، بلند شد نماز بخونه، ابجيش گف آخه لاك داري،،،با قاطعيت گفت: " خدا قبول ميكنه" ... شونه اش چسبيده به شونم ميلرزيد، هقهقمون مسج...
ادامه مطلب
به نام خدا#رهبر #سردار #وطن #عشق داعش جونش به دل نگیریاااااااااا ما خیلی گشتیم، تو وسایلمون ترقه کوچیکتر نداشتیم!!!!! ترقه کوچولوهای ما برا سایز شما خیلی بزرگه... اما خب خودت خواستی حالا هم که چیزی نشده،بساطتو ما جمع کردیم خودتو جمع کن برو تو بغل سعودیا اون .....ا بلدن آرومت کنن!!!! ...
ادامه مطلب
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید. ...
ادامه مطلب
وَإِن يَكَادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَبِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّكْرَوَيَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَإِلَّا ذِكْرٌ لِّلْعَالَمِينَ×××××××××××××××××رسم ماآوارگان ترك وفا ودوست نيسترسم ما دريا دلان خشكيدن احساس نيستما محبت را بنام دوست ارزان مي كنيمتا صداقت زنده هست ما ه...
ادامه مطلب
وَإِن يَكَادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَبِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّكْرَوَيَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَإِلَّا ذِكْرٌ لِّلْعَالَمِينَ×××××××××××××××××رسم ماآوارگان ترك وفا ودوست نيسترسم ما دريا دلان خشكيدن احساس نيستما محبت را بنام دوست ارزان مي كنيمتا صداقت زنده هست ما ه...
ادامه مطلب
xa0 ....... ...
ادامه مطلب
غلغله شده درونِ چاك گشته، سينه اممثلِ زود پُختن و هَليـدنِ درونِ آب..!هم پياله ي أجلدم خور و رفيقِ مرگ..! گم شدن به ذات خويشمثلِ چرمِ زيرِ كفش! ذوب گَشتـنِ هَناسه هاي داغ!خواندنِ هزارباره ي كتابِ صهيونيسمعاشقيِ راهبي و دردِ فهمِ صومعه..!بوسه ي عميـق در وفاي سردِ حادثهغرق گشتنِ درونِ واژه هاي صادق* وزخم هاي روح خور ! پوچِ پوچ! گير كرده در نژنگِ فهم ها..!درهَم از نفهم ها!خستگيِ آسمان و بغض! در صفِ خيال هاي كودكيبا دروغِ سهلدست و پا زدن..! حرف هاي ناتمام...! كــورِ كور!بوف هايِ دست و رو نَشُستـه ي ...
ادامه مطلب
بيت المال..! ...
ادامه مطلب
آه قصه گوي من! آسمانِ نيلي و غريوِ شوقسرگذشتِ كـوليِ غريـبِ دشـت-اسبِ وحشيِ زمين-سري...ع و تنــدبارشِ نگـاهِ بـي كسـي..! ساعتِ پريـدن است بوي ضُحمِ خون و مــَــرگ-مـوجِ سـرخِ سيـنه ات-دستِ سردِ عشـق زينـتِ تنـتزينـهــارساعت پريدن است مي نويسم از سرودِ باغ و پنجره-از غـروبِ آتشـينِ خـاطــره-مي نويسماز -سبـويِ لـب پريـده يِ زمين-!-از سكـوتِ بي تفاوت و شگِفتِ آيِـنه.خسته گَشـته اين قلـم ساعتِ پريدن است خسته چون زمين زير پاي گاو و گوسفند خلـعِ پستِ دكـترِ درسـتكارمثـلِ كِـرمِ بي دل و خَلـنده زيـرِ خ...
ادامه مطلب
من سكوتِ در صداي خويش رابُرده ام به اوج ِ آسمان و پشتِ ابر با خدارفته ام به بادبا نسيم گفتگو كنمصبح را طلوع كنمدرد را رفوع كنم مردِ كوچكي درونِ مندر ميانِ سازه هاي پر تلاطم زمينسويِ برگ هايِ رنگ رفته يِ زمانمي دود براي قامتِ ستاره ها..! آه قصه سازِ منقصه هاي زندگي بگوعشق را ورق بزننغمه سر بده براي سنگِ در درونِ سينه اممن جوانه ميزنمبه سازِ در گلويِ توووو آهُمندِ سادگيِ سرنوشت ِ سختِ خودآهآهو چشمِ من!قصه از شرارِ آتشِ بداهگي بگواز سبد سبد گلايه هاي زنده - گي بگومُـرده ها به صف بكشيك به يك به -دم-...
ادامه مطلب