روسري سر ميكنند و ميروند
راه ها كج ميشوند
نور ها گم ميشنود
من كه ميايم هوا پاييز و زرد
پنبه ها سنگين و سخت
حرف ها غمگين و تلخ
من كه ميايم شهر داغون ميشود
من به اين شهر ِ به گل مانده ميان داغ
هم حق ميدم
من يك تن انسان پر از خاطره ام...
#بداهه-در شعر فريباجان نوري
**********************
و يك شاعر
زبانم لال جانش را ميان واژه ها گم ميكند آخر!!!
#بداهه-در شعر هادي بهروزي
(×××...کلبه شادیها...×××)...ما را در سایت (×××...کلبه شادیها...×××) دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 170